تبليغاتX
پرسه در هیچ - فقط گاهی وقت ها

باور کن نمی دانم چرا دوستت دارم .اصلا نمی خواهم بدانم چرا.بگذار همین طور ندانسته دوستت داشته باشم .بگذار همین طورغریب و اسرار آمیز بماند .بگذار همینطور دور از تو و با تو دوستت داشته باشم .بگذار همین طور که گاهی هستم و گاهی نیستم دوستت داشته باشم . بگذار گاهی به چشمهایت خیره شوم ، زل بزنم و بی آنکه چیزی بگویم تو را در آغوش بگیرم .بگذار گاهی انگشتانم را به جستجوی احساسهای غریب و جادویی پوست تنت رهسپار کنم .بگذار گاهی فقط عطر تنت را استشمام کنم .من چقدر از عطر تو خالی ام .

باور کن نمی دانم چرا تو را اینقدر عجیب و غریب دو ست دارم .

گاهی اصلا دلم نمی خواهد حرف بزنم .گاهی فقط می خواهم حرف بزنم.یاد شبهایی می افتم که تا صبح بیدار مانده ایم و حرف زده ایم .یاد روزهایی می افتم که اصلا با هم حرف نزده ایم.

باور کن خوشحالم که با تو هستم .به همان دلیل عجیب و غریب دوستت دارم  .خیلی وقتها دلم برایت تنگ می شود حتا وقتی که پیشت هستم باز دلم برایت تنگ می شود .خیلی وقتها...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 21:8 توسط مهدی نصرتی |