تبليغاتX
پرسه در هیچ

جاده ی کوهستانی سیکاش  سیکاشسیکاشسیکاش  سه شنبه 24 مهر ساعت چهار بعد از ظهر از تهران به سمت گیلان حرکت کردیم.مهدی  و سعیدعسگرلو،جلیل و من،چهار نفری در یک اتوبوس خیلی ناراحت نشستیم و راه افتادیم. حدود 10 شب بود که به لاهیجان رسیدیم . با پدر خانمم در تماس بودم بعد از خوردن شام در یکی از اغذیه فروشی های لاهیجان (اگر به لاهیجان رفتید حتما به اغذیه فروشی ها بروید و سراغ کتلت را بگیرید ،دوغ محلی را فراموش نکنید)به سمت منزل مادر بزرگ خانمم به راه افتادیم .ساعت از 11 شب گذشته بود که رسیدیم .آقا رضا پدر همسرم راهی تهران بود و فقط مانده بود تا ما برسیم .چای نوشیدیم و آنها به راه افتادند پیش از حرکت با آقای پور زمانی هماهنگ شد که فردا ما را به سمت ارتفاعات دیلمان ببرد برای 30/8 صبح قرارمان را تایید کردم .مهدی و سعید تازه چای خوردنشان گل کرده بود اما بعد از خوردن 6 لیوان چای از یک قوری محقر و دونفره هیچ در آن نمانده بود از من نشنیده بگیرید ولی با ریختن آبجوش توی قوری و یکی دو دور چرخاندن دو لیوان چای برای صاحبان خندق بلا فراهم کردم ،بینوایان چه حظی بردند.

آماده شدیم که بخوابیم .اتاق گرم بود .من جلوی در خوابیدم  لای در ورودی را هم باز گذاشتم تا هوا بیاید.ساعت موبایل را روی 30/6 تنظیم کردم تا بیدارم کند.زود خوابیدم همان ساعتی که تنظیم شده بود بیدار شدم سعید و جلیل خواب بودند بلند شدم رفتم نانوایی و 6 عدد بربری گرفتم با 20 تا تخم مرغ .وقتی رسیدم سعید هم بیدار شده بود و جلیل هنوز خواب بود .دو تا برادر دوباره خنده شان  گل انداخته بود و رختخوابها را جمع می کردند .جلیل را هم بیدار کردیم .14 تا تخم مرغ نیم رو کردم .مادر بزرگ هم خیلی وقت بود بیدار بود .طفلک چای را هم دم کرده بود .حالش زیاد میزان نبود اما بد هم نبود .صبحانه را خوردیم ساعت شد 8 .آماده شدیم که حرکت کنیم .لباسهایمان را مرتب کردیم .کوله هایمان را بستیم .پوتین هایمان را پوشیدیم و بعد از خداحافظی از مادر بزرگ آمدیم بیرون.آذوقه ی ناهارمان را که شامل نان و کنسرو ماهی تن و گوجه فرنگی و خیار بود تهیه کردیم و چند دقیقه بعد هم آقای پورزمانی (شوهرعمه ام)آمد. پس از معرفی کردن آنها به هم گفت که :من اینجا آمدم و شما را دیدم اما نشناختمت .قیافه ی من عوض شده بود موهای بلندم کوتاه کوتاه شده بود .لباس کوه به تن داشتم و کلاه ...

هدف جنگلهای ارتفاعات دیلمان،منطقه ی حفاظت شده ی  شکار ممنوع  درفک بود.برای رسیدن به این منطقه پس از گذشتن از شهر سیاهکل به جاده ی کوهستانی و زیبای دیلمان    می رسیم  . حدود 10 کیلومتر که از سیاهکل دور شدیم نرسیده به توتکی در سمت راست ، جاده ی خاکی قرار دارد که کنار آن تابلو منطقه ی شکار ممنوع و حفاظت شده ی درفک به چشم میخورد .البته خود قله درفکدورتر است و  چند راه برای رسیدن دارد یکی از سمت رستم آباد است که راه اصلی صعود به درفک محسوب می شود یکی از طریق دیلمان که راه مهجور و کم استفاده ایست و تا ارتفاع خیلی زیادی را با خودرو می شود رفت و برای صعودهای کوهنوردی معمولا استفاده نمی شود  و ساکنان ییلاق های دیلمان از آن استفاده می کنند .یکی دیگر هم از سمت رودبار است .درفک در گیلان مظهر ایستادگی ،صلابت و زیبایی است .جاده ای که ما در آن حرکت میکردیم در عرض درفک بود و فکر نمی کنم آدم عاقلی از این منطقه بخواهد صعود کند چون لا اقل 10 تا 15 کیلومتر تا خود درفک فاصله داریم.

به اول جاده ی خاکی که رسیدیم پیاده شدیم و شوهر عمه را بخدا سپردیم .هوا ابری بود. خوب بود.حدود 9 صبح بود که پیاده روی ما آغاز شد سبزی محیط اطراف روحمان را قلقلک می داد و من دلم می خواست که می شد تا تمام عزیزانم با من بودند و این محیط دل انگیز و طراوت بی نظیر را درک می کردند .اما در سکوت که من از هیاهو خسته و دل زده ام . از بچه ها هم خواستم که به روش سایر هموطنان عمل نکنند و در این فضای سرشار از موسیقی طبیعت از موبایلهایشان صدا در نیاورند و به صدای باد که در میان برگها می پیچد گوش کنند به صدای پرنده هایی که ترانه ی رهایی می خوانند و صدای رود که از دورها می آید،حتی اگر کمی سکوت میکردیم صدای قطره های ریز باران را که بر روی برگهای درختها و سنگها می افتادند را  می شنیدیم.

البته آنچه که می خواستم نشد و گهگاه موسیقی هایی پخش می شد که انصاف اگر بدهیم بی جا هم نبودند مثلا آهنگ منتظرت بودم مرحوم داریوش رفیعی را همه به صدای بلند خواندیم .

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 18:31 توسط مهدی نصرتی |

map

سلام

جمعه غروب از سفر برگشتیم.سه شب و چهار روز طول کشید.قسمت زیادی از سفر نامه را نوشته ام و یک مقداری از آن باقی ست که پس از نوشتن و تایپ در وبلاگ خواهم گذاشت .این بار ترجیح دادم که مختصر تر بنویسم و مانند سفرنامه آذربایجان طولانی نشود .تصویر پایین نقشه ی دستی است که خودم از منطقه ی حفاظت شده و شکار ممنوع درفک کشیده ام البته راه دسترسی و چگونگی رسیدن به منطقه را بیشتر مد نظر داشتم .جزییات بیشتر را در سفر نامه شرح خواهم داد.تا بعد.sikash map

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:13 توسط مهدی نصرتی |